او
شب و روزم گذشت به هزار آرزو
نه رسیدم به خویش، نه رسیدم به او
نه سلامم سلام، نه قیامم قیام
نه نمازم نماز، نه وضویم وضو
دل اگر نشکند به چه ارزد نماز
نه بریز اشک چشم، نه ببر آبرو
نه به جانم شرر، نه به حالم نظر
نه یکی حسبحال، نه یکی گفتوگو
نه به خود آمدم، نه ز خود میروم
نه شدم سربلند، نه شدم سرفرو
همه جا زمزمه است، همه جا همهمه است
همه جا «لاشریک... »، همه جا «وحده... »
نبرد غیر اشک، دل ما را به راه
نکند غیر آه، دل ما را رفو
نشوی تا حزین هله با مِی نشین
هله سر کن غزل، هله تر کن گلو
به سر آمد اجل، نسرودم غزل
همهاش هوی و های، همهاش های و هو
هله امشب ببر به حبیبم خبر
که غمش مال من، که دلم مال او
هله از جانِ جان، چه نوشتی؟ بخوان !
هله گوش گران! چه شنیدی؟ بگو !
بِبَریدم به دوش، به کوی میفروش
که شرابم شراب، که سبویم سبو
نظرات شما عزیزان:
مجتبی0123-اشاره 
ساعت16:18---20 خرداد 1392
میگن عشق مثل بازی الاکلنگه هر کسی که عاشق تره خودشو پایین نگه میداره تا عشقش از بالا بودن لذت ببره...
shabnam 
ساعت10:07---29 ارديبهشت 1392
سلام دوست عزیز
وبلاگ عالی داری امیدوارم موفق بشی
پاسخ:مرسی عزیزم
نوشته شده در یک شنبه 29 ارديبهشت 1392برچسب:
,
| ساعت9:35| توسط عاشق تنها|
|